هیچ سیاستی برتر از صداقت نیست

داستان " گنجشک " ... سه نقطه...

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 02:00 ب.ظ - دوشنبه 24 اسفند 1394



گُنجشکی به خدا گفت  :

لانه كوچكی داشتم  ،  آرامگاه ِ  خستگیم  ،
سر پناه  بی کسیم  بود  .  طوفان تو آن  را
از من گرفت  !  کجایی دنیایی تو را گرفته
بودم  ؟   

خدا  در  جواب  گفت  :

ماری  در راه لانه ات بود ،  تو خواب بودی  .
باد را گفتم  :  لانه ات را واژگون کند.   آنگاه
تو از کمین مار  پَر  گُشودی  .  چه بسیار  بَلا
و رنج ها  که به  واسطه  محبّتم  از  تو  دور
کردم و  تو نداسته به دشمنیم  برخواستی  .



   ... سه نقطه...



برچسب ها : علیرضاابراهیم پورگیلانی , پند , حکایت , داستان , اشعار علیرضاابراهیم پورگیلانی , داستانک , مطالب و موضوعات بِکر و نو ,
دسته بندی : حکا یت , سه نقطه ... , داستان ,
 

حکایت " صبر " لقمان حکیم

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 11:55 ب.ظ - یکشنبه 13 دی 1394


                   - حکایتی شیرین -

لقمان حکیم در آغازِ کار غلامی مملوک بود.
او خواجه ای توانگر و نیك سرشت داشت اما
در عین توانگری از عَجز و ضَعفِ شخصیت
مُبرّا نبود.
در برابر اندک ناراحتی شکایت می کرد و
ناله می نمود.
و لقمان از این برنامه رنجیده خاطر بود
ولی از اظهار این معنی پرهیز می نمود.
زیرا می ترسید اگر با او در این برنامه
به صراحت گفتگو کند،  عاطفه خود خواهیش
جریحه دار گردد.
از اینرو روزگاری منتظر فرصت بود تا خواجه
را از این گِله و شکایت باز دارد.
تا روزی یکی از دوستان خواجه خربُزه ای به
رسم هدیه برای او فرستاد.
خواجه که از مشاهده فضائل لقمان سخت تحت
تأثیر قرار گرفته بود،  آن میوه را از خود دریغ
داشت تا به  لقمان ایثار کند ،
کاردی طلبید و با دست خود آن را بُرید
و قطعه قطعه به لقمان داد و او را  وادار
به تناول کرد.
لقمان قطعات خربُزه را گرفت و با
گُشاده رویی خورد تا یک قطعه بیش نمانده
بود که خواجه آنرا به دهان گذاشتُ و از
تلخی آن روی  درهم کشید.
آنگاه با تعجب از لقمان سئوال کرد
چگونه خربُزه ای تلخ را این چنین با
 کُشاده رویی تناول کردی و سخنی به میان
نیاوردی ؟
لقمان که از نا سپاسی خواجه در برابر  حقّ
و همچنین از ضعف و از زَبُونی او ناراضی بود،
دید فرصتی مناسب برای آگاه کردن او رسیده
از اینرو با احتیاط  ،  آغاز سخن کرد ؛
و گفت :
حاجت به بیان نیست ؛
که من ناگواری و تلخی این میوه را احساس
 می کردم و از خوردن آن  رنج فراوان
می بُردم ، ولی سالهاست می گذرد که من
از دست تو لُقمه های  شیرین و گُوارا گرفتم
و از نعمتهای تو  مُتَنَعِّمم  .
اکنون چگونه روا  بُوَد که چون  لُقمه تلخی
از دست تو بِسِتانم شِکوه و  گِله آغاز کنم؟
و از احساس تلخی آن سخنی به زبان آورم؟
خواجه از شنیدن سخن لقمان به
ضعفِ روحِ خود توجه کرد و در برابر
 آن  قدرت روانی   به زانو در آمد و از آن روز
در اصلاحِ نَفْسِ و تَهذیب روح همّت گُماشت
تا خود را در برابر شدائد به زیورِ
 صبر و شکیبایی  بیآراید  .


... 
 



برچسب ها : علیرضاابراهیم پورگیلانی , کتاب شبو تنهایی من , حکایت , داستان , موعظه , صبر و استقامت , رسم وفا و دوستی ,
دسته بندی : حکا یت , موعظه , داستان ,
 

حکایت " یک قَدَم پیش بگذارید " ابوسعید

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 06:06 ق.ظ - شنبه 28 شهریور 1394


                            ... حکایت ...


ابوسعیدابوالخیر در مسجدی سخنرانی داشت.

مردم  از تمام  اطراف روستاها  و شهرها   آمده

 بودند.

جای نشستن نبود و بعضی ها در بیرون نشسته

 بودند.

شاگرد  ابوسعید  گفت :

تو را  بخدا  از  آنجایی که هستید  یک قَدَم پیش

 بگذارید .

سپس   نوبت  به   سخنرانی   ابوسعید     رسید.

او از سخنرانی خود داری کرد.
 
مردم که مدت  یک ساعت در مسجد  نشسته  و

 خسته شده  بودند  شروع  به   اعتراض  کردند.

ابوسعید پس از مدتی گفت :

هر آنچه که من    می خواستم   بگویم   شاگردم

به شما گفت ؛

شما یک قَدَم پیش بگذاریدوبه جلو حرکت کنید ،

تا     خدا   دَه     قَدَم    به    شما    نزدیک     شود  .




                "ابوسعید ابوالخیر  "






برچسب ها : اشعارعلیرضاابراهیم پورگیلانی , ابوسعید ابوالخیر , حکایت , داستانک , موعظه , پند , حکایت های عرفانی ,
دسته بندی : حکا یت , حدیث عشق , موعظه , داستان ,
 

مطالب و موضوعات بِکر " ایمان داشتن "

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 12:04 ق.ظ - یکشنبه 22 شهریور 1394




سرعت آهو 90 کیلومتر درساعت است.
در حالی که سرعت شیر  57 کیلومتر در
ساعت است  .
پس چطور آهو طعمه ی  شیر می شود ؟

ترسِ آهو از شکار شدن باعث می شودکه
او برای سنجشِ فاصله اش با شیر ، مُدام
به پشتِ  سر نگاه کند  و  به خاطرِ  همین
سرعتش بسیار کم   می شود تا  جایی که
شیر می تواند به او برسد  !

یعنی اگر  آهو  به پشتِ  سرش نگاه  نکند
طعمه ی  شیر  نمی شود  !

اگر آهو به سرعتِ خود ایمان داشته باشد
همانگونه که شیر به نیرویش ایمان دارد  ،
هیچگاه  طعمه ی  شیر نمی شود  .

این قصّه ی  خیلی از ما آدم ها  هم هست .
اگر به خودمان ایمان نداشته باشیم
و
در طول زندگی همیشه به  پشتِ سر  نگاه
کنیم و به مُرورِ خاطراتِ گذشته بپردازیم ،
هم از زندگیِّ مان  عقب می مانیم
و
هم آینده را از دست می دهیم  . . .







      "   . . .   "




برچسب ها : علیرضاابراهیم پورگیلانی , مطالب و موضوعات بِکر , داستانک , حرف حساب , ناشناس , سه نقطه... , قصه کوتاه ,
دسته بندی : مطالب و موضوعات بکر , حکا یت , داستان ,
 

حکایت " ابوبکر و عمر " نعمت الله جزایری

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 12:15 ق.ظ - جمعه 12 تیر 1394



                      ...    حکایت   ...

  
روزی ابوبکر و عمر،  دو طرف حضرت علی(ع)

راه می رفتند.  چون قد آن دو نفر کمی بلند تر از

آن حضرت بود  ، عُمَر  جملاتی را به شوخی و طنز

مطرح کرد و خطاب به حضرت گفت :

اَنتَ فی بَیْنِنٰا کَلنُونِ   <<  لَناٰ  >>   "

یعنی  :

علی  !

تو در میان ما  ، مثل حرف << نون >>

در    <<  لَنٰا  >>  هستی .

حضرت علی(ع) بلافاصله پاسخ داد که  :

"   اِنْ لَمْ اَکُن اَنَا فَاَنتُم    <<  لٰا   >>    "

یعنی :

اگر من  نباشم   ،   شما  چیزی  نیستید  .






منبع :
کشف الاسرار فی شرح الاستبصار
[ نعمت الله جزائری ]
چاپ دارالکتب قم - جلد1/ صفحه 165-164







برچسب ها : حکایت , خاطره , داستان , علیرضاابراهیم پورگیلانی , سخنان ناب , گفتاربزرگان , جملات زیبا ,
دسته بندی : حکا یت , حرف حساب , خاطره , داستان ,
 

حکا یت " وصیّت " خواجه طوسی

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 01:05 ق.ظ - چهارشنبه 6 خرداد 1394



خواجه نصیرالدین طوسی وقتی که در بغداد حالش دگرگون شد و فهمید که نزدیک است که از این دنیا به جوار الهی ارتحال کند  ،  وصیّت کرد  : مرا  از کنار امام هفتم (ع) باب الحوائج الی الله،  از این معقل و پناهگاه بیرون نبرید و در عتبه به خاك بسپارید و روی قبرم در پیشگاه امام هفتم( ع) مثلاً نوشته نشود " آیت الله "
یا " علامه "  ،  چون آن بزرگوار قرآن ناطق و امام مُلک و ملکوت  است.  بلکه روی قبر من بنویسید :
[ و کَلبُهُمْ باسِطِ ذِراعیه بالوَصید ]  = آیه18 سوره کهف،
پا های خود را در آستان در  دراز  کرده بوده  .
آری  ؛
خواجه نصیرالدین طوسی  ، عالمی که صاحب کتاب در حکمت،  فلسفه، عرفان، ریاضیات، فقه و اصول،  علوم غریبه، معماری و مهندسی و بنا کننده رصد خانه مراغه وصاحب زیج ایلخانی و استاد کُلِّ فی الکُلّ است روی سنگ قبرش وصیّت می کند که چنین بنویسند  .
چون او می داند که :
گفتن بر خورشید که من چشمه  نورم
دانند   بزرگان که سزاوار  سُها  نیست







" وصیّت نامه خواجه نصیرالدین طوسی "



برچسب ها : خواجه نصیرالدین طوسی , سخنان ناب , گفتاربزرگان , علیرضاابراهیم پورگیلانی , گفتار نیکان , وصیّت , جملات تکان دهنده ,
دسته بندی : حکا یت , سخنان ناب ,
 

آخرین مطالب

» تک بیت " تکلیف " علیرضا ابراهیم پور گیلانی ( جمعه 20 تیر 1399 )
» جملات زیبا " لبخند " جبران خلیل جبران ( پنجشنبه 19 تیر 1399 )
» مطالب و موضوعات بکر "مزاح " چاپلین ( چهارشنبه 18 تیر 1399 )
» گفتار بزرگان " آینه " کانت ( پنجشنبه 12 تیر 1399 )
» سخنان ناب" دین " شریعتی ( دوشنبه 9 تیر 1399 )
» تک بیت " تنهایی " علیرضا ابراهیم پور گیلانی ( جمعه 6 تیر 1399 )
» گفتار بزرگان " عشق " ملاصدرا ( چهارشنبه 4 تیر 1399 )
» تک بیت " خاطرات " علیرضا ابراهیم پور گیلانی ( شنبه 24 خرداد 1399 )
» غزل " شاعر شنیدنی ست " بهمنی ( پنجشنبه 22 خرداد 1399 )
» جملات زیبا " کیستی؟ " منزوی ( چهارشنبه 7 خرداد 1399 )
» مطالب و موضوعات بکر " سواد " یونسکو ( یکشنبه 4 خرداد 1399 )
» حدیث عشق " عشق " شافاک ( پنجشنبه 1 خرداد 1399 )
» حکایت " دروغگو " بهلول ( سه شنبه 30 اردیبهشت 1399 )
» سخنان ناب " عشق تو " دکتر علی شریعتی ( شنبه 27 اردیبهشت 1399 )
» تک بیت " ابرو " حافظ ( یکشنبه 21 اردیبهشت 1399 )
 
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic